حاجيه خانم علويه كرمانى
49
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
مىنشينند . بعضىها چهار پاروزن دارد ، بعضىها دو پاروزن دارد ، بعضىها يكى دارد . مىزنند ، مىروند ، كه انسان متحيّر مىماند . كمال ديوانگى و بىعقلى است كه شخص در همچه جايى ميان اين همه آب ، دنيا تا دنيا آب ، بنشيند . اينكه نوشتم پنصد من بار دروغ عرض كردم . هركدام دو هزار سه هزار متجاوز بار مىگيرند . آدم هم ده دوازده نفر مىنشانند . الان مرتب صد [ و ] پنجاه گاو بار كردند . هر بكارهاى دوازده گاو دست [ و ] پاشان را بستهاند ، تو بكارهها خوابانيدهاند . از مطرح و مسقط آوردند توى كشتى كه ببرند بمبئى . حقيقت مطلب قوهء نوشتن نيست . اعمال و حركات اين سياهها ، از بس كه هوا گرم است ديگر قوّه ندارم . دلم بىحال مىشود . عملهجات كشتى هم همه هندو و فرنگى است . ما شاء اللّه همه چيزها پاك [ و ] تميز ، ولى به ظاهر پاك ؛ باطن گه اندر گه . ما مىخوريم ، به روى خود نمىآوريم . خلاصه شب دوشنبه شد ، خوابيديم . صبح دوشنبه براى نماز برخاستيم . هركدام به طرفى افتاديم . چون از نصف شب باد حركت كرده ، كشتى به تلاطم افتاده بود . سر همهء ماها به گردش افتاد ، زمين خورديم . به طور جمعى خودمان را از عرشه پايين آورديم . همه بناى قى را گذاردند . ماها در كترى افتاده بوديم ، نوكرها جاى ديگر . از حال هم خبر نداشتيم . خداوند نصيب كافر نكند كه چه حالى داشتيم . سركار خان و سركار خانم چهار پنج دفعه قى كردند . همهء نوكرها ، تغافل ، فاطمه تا عصر روز ديگر متصل قى كردند . من آنچه كردم قى نيامد . امروز تا غروب همه بىحال افتاديم ، نه دوا و نه غذا . شب شد . به مشقت زياد آمديم بالاى عرشه . يك دو فنجان چاى خورديم ، خوابيديم . تا امروز كه چهارشنبه بيست و يكم است ، همه بىحال بوديم . الحمد للّه صبحى بعضىها بهتريم . بعضىها همينطور قى مىكنند . حالا فى الجمله كشتى موج دارد ، ماها به اين حال شديم . وامصيبت كه كشتى طوفانى شود ، خدا رحم كند . الهى ، خداوند دين واجب را از گردن همهء دوستان ادا كند ، ولى از راه خشكى نه از كشتى ، كه هيچ چيز براى انسان باقى نمىگذارد ، نه نماز ، نه عبادت ، نه غذاى پاك . همه نجس اندر نجس . تا كسى نبيند نمىفهمد .